|
گلچين
|
||
|
گلچینی از سایتها و وبلاگهای ایرانی |

خانم سهيلا آرين از كودكي به آمريكا رفته، آنجا تحصيل و همانجا ازدواج كرده است. خودش ميگويد هميشه متمول بودهاند و در زندگياش چيزي كم نداشته است. يك روز كه براي ورزش در پايين تپهاي كه منزلش در آن قرار گرفته بود ميرفته، نوار موسيقي هر روزهاش را برميدارد تا در حين پيادهروي گوش كند.
نوار مذهبي با نوار موسيقي اشتباه شده بوده است. آيهاي از قرآن به گوش او ميرسد و ... و اين ابتداي تحول شگرف در او بود. او اكنون در ايران است و بي قرار آموختن و دانستن و رسيدن. برنامه تلويزيوني كوله پشتي براي نخستين بار وي را به مردم معرفي كرد و گرايش او به معنويت، در سرزميني كه اين نوع نگرش مجال كمتري براي ظهور دارد، مورد توجه جدي مردم قرار گرفت.
همراه همسرش به سازمان تبليغات اسلامي آمده بود. يك جلد كلام الله مجيد در دست داشت و آياتش ورد زبانش بود. وقتي از نهج البلاغه ميگفت، ميشد رعشه شوق را در تمام جوارحش احساس كرد و انسان بي اختيار ياد كلام مولا در خطبه همام ميافتاد كه: «هكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها»، حكمتهاي راستين با اهلش اينگونه ميكنند...
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله. اگر در برنامه تلزيويوني «كوله پشتي» جرقهاي به وجود آمد، خواست خدا بود در آن شب عزيز كه ميلاد حضرت فاطمه سلام الله عليها بود. من چيزي ندارم. خيلي فقيرم. كوچكتر از آنم كه بتوانم چيزي پيشنهاد بدهم كه باعث حركت ديگران بشوم. ولي من بعد از صحبتهايم در تلويزيون فقط به يك نتيجه رسيدم و آن اين بود كه متاسفانه آنقدر قرآن در خانههاي ما غريبه است و آنقدر ما با آن ناآشناييم كه وقتي كسي پيدا ميشود كه كلام خدا را براي ديگران بيان ميكند باعث ميشود چيز جديدي تلقي بشود. من آن شب حرفي از خودم نزدم چون ميدانستم «كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام»، خداوند در سوره الرحمن فرمودهاند همه چيز فناپذير است. من از خودم «منيتي» ندارم. من همه چيز را با آيات قرآن جواب دادم. اگر حرفي دنيايي زده بودم هيچ وقت اين طور تاثير نميگذاشت. خداوند مرا وسيله قرار داد كه ما با قرآن، اين كتابي كه كاتالوگ زندگي ست بيشتر آشنا شويم.
من دنيا را به يك «كوچه دلربا» تشبيه ميكنم و براي اين كه از اين كوچه دلربا به سلامت به آخر كار در روز قيامت برسيم بايد قرآن در دل و جان و پوست و گوشت ما رفته و غريب نباشد. حرفهاي من به دل نشست چون فطرتي توحيدي در وجود همه ماهاست.
زندگي من در آمريكا در وادي ديگري بود. من در آن محيط رشد پيدا كردم. در آنجا خداپرستي و توحيد محور زندگي نيست. در آنجا اومانيسم بيشتر محور است. حالا يك ضرب المثل من به شما بگويم (MYSELF AND I ME) همه چيز دور محور خود انسان ميگردد؛ خانمي خيلي به راحتي ميتواند به خودش اجازه بدهد كه بعد از 66 سال زندگي چون ديگر از زندگي كردن با شوهرش لذتي نميبرد مثلاً با او FUN ندارد و به وي خوش نميگذرد، خيلي راحت بيان بكند كه من از عشق با شوهرم بيرون آمدم، يعني ديگر عاشقش نيستم. و اين برايش ملاكي ميشود براي طلب طلاق و خيلي راحت طلاقش را هم ميگيرد. حالا فرزند 17 ساله يا 30 ساله هم داشته باشد برايش هيچ مشكلي نيست. خداوند در قرآن ميفرمايند كه در مكان پاك گياه پاك و طيب رشد ميكند، اگر مكانش پاك نباشد نميتواند رشد بكند. در چنين جامعهاي انسان از دوران بچگي تحت فشارهاي جامعه است كه ارزشهاي توحيدي را نشناسد و به جاي آن انسان محور باشد. البته در آمريكا، هستند ايرانيها و آمريكاييهايي هم كه مشكلي ندارند، با اين كه در آن وادي بودهاند و بزرگ شدهاند، ولي متاسفانه خيلي اندكاند. با اين حال الحمدلله اين افراد - مصداق - «ثم استقاموا...» هستند.
والله اعلم. نميدانم. مطمئناً اين اميدواري هست. بايد يادمان باشد دوره ما دوره آخرالزمان است. الله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم. من چيزي از خودم نداشتم كه اين ندا را بشنوم.
مطمئنم هر روز خداوند مناديان را ميفرستد كه به سويش دعوت بكنند. اين هدايت قطعاً ميتواند از اين بيشتر هم باشد، چون براي خداوند كه كاري ندارد. «كن فيكن.» دلش بخواهد تمام جامعه را هدايت ميكند وليكن اين ضد خواست خداست، چون دنيا دارالامتحان است، به يك سالن بزرگ ميماند كه ما را آوردهاند و بر روي يك صندلي تكنفره نشاندهاند، يك كتاب هم به دستمان دادهاند، يك معلم هم به نام حضرت محمد صلي الله عليه و آله برايمان تعيين كردهاند. معلوم هم نيست چقدر وقت و اجازه داريم بر روي اين صندليها در اين سالن بنشينيم. به ما گفتهاند در اين سالن اجازه داريد بنشينيد و اين كتاب را بخوانيد. ما به جاي اين كه مشغول مطالعه بشويم، كتاب بخوانيم، در آن تدبر و تعقل بكنيم (افلا تعقلون؟) متأسفانه فقط فكرمان به اين است كه «صندلي» اين رنگي مال من است...، ديوار اينجا نم دارد...، ديوار آنجا صاف است... سالن چقدر بزرگ است!...» با اين فكرها دوره امتحان هم تمام ميشود و به ما در حالي كه دست خالي هستيم ميگويند پاشو!
درد جهل خيلي دردناك است؛ «درد ندانستن كه نميدانم.» من در سن 16 سالگي سال دوم دانشگاه را گذرانده بودم. 18 ساله شده بودم كه ليسانس گرفتم. در تمام زندگيم دويدم براي برتري دنيايي؛ براي رسيدن به هيچ. دلم از اين ميسوزد كه براي اين كه ربم و پروردگارم را پيدا كنم هيچ ندويدم. از پيامبر حديثي داريم كسي كه در جواني به خدا رو بياورد آيندهاش گارانتي شده است. خوب اين حديث هيچ وقت شامل حال من نميشود. من چيزي نداشتم به غير از همين نماز كه معنياش را هم نميفهميدم، ولي تنها باند اتصال من با خدا همين بود. دلم ميسوزد كه دوران بارداريم قرآن بلد نبودم تا براي بچههايم بخوانم.
روزي كه فهميدم هيچ ندارم يك دفتر و يك قلم نو (برايم خيلي مهم بود كه نو باشد) خريدم و رفتم پارك نياوران و شروع كردم با خداوند صحبت كردن. حس ميكردم كه همه چيز بايد ثبت شده باشد. همه چيز بايد نوشته شده باشد. به خدا نوشتم: «آمدي همه چيز مرا از من گرفتي، زندگي مرا تكان دادي، همه چيزم شكست، من مردم، حالا مرا زنده كن، روش زندگي را به من ياد بده.» هيچ وقت يادم نميرود چقدر سريع نوشتم. فارسي من در سطح پايين بود. اصلا توان كتاب خواندن نداشتم. يعني يادم ميآيد اولين كتاب ايراني كه قبل از اين موضوع دستم گرفتم يك پاراگراف 5-4 خطي بود، 5 دفعه آن را خواندم تا بتوانم درك كنم، تا اين كه خداوند نهج البلاغه را در دامن من گذاشت و مرا دگرگون كرد.
بله اولين كتاب.
اتقواالله يعلمكم الله. من اصلا نه كسي را در ايران داشتم نه احساس نزديكي به كسي ميكردم. نه كسي را داشتم كه اين راه را رفته باشد كه از او سؤال بكنم. از ايران هم بيزار بودم، قرار بود ما بياييم ايران كه فقط به همسرم ثابت كنم اينجا جاي ما نيست، برگرديم. بنابراين در حال خوبي نبودم. همه چيز غريب بود. زبانم شده بود فارسي. مثلا «پوند» شده بود كيلوگرم، «مايل» شده بود كيلومتر.
يك روز يكي از دوستان من به من زنگ زد و گفت: من يك جا رفتم كه ايشان فقط از عشق حرف ميزد، جاي تو را آنجا خالي ديدم، بيا بريم به اين كلاسها. گفتم: كجاست؟ گفت: حسينيه ارشاد. من هيچ شناختي از اين كلاسها نداشتم، همين طوري رفتم. اولين بار آنجا نهج البلاغه به من معرفي شد. من نميدانستم كه اصلا كتاب نهج البلاغه چي هست. همه علل و اسباب را خداوند خودش پيش پاي انسان ميگذارد. اين اولين استاد من مادر يك شهيد بود. انگار كه خدا گفت تو خواستي من هم در اختيارت گذاشتم...
هر وقت ياد گذشتهام ميافتم اين جمله قرآن به ذهنم ميآيد كه «ساءت مصيرا.»
وقتي نهج البلاغه تمام شد. من وقتي نهج البلاغه را ميخواندم با تمام وجود به من تزريق ميشد. فارسي من خيلي ضعيف بود. كلام مولا خيلي تدبر ميخواهد. خيلي قوي است. خيلي تفكر ميخواهد تا آن را درك كنيد كه چه فرمودهاند. ولي من ميخواندم و با ماژيك زرد قسمتهايي را برجسته ميكردم. چون فكر ميكردم ديگر از اين جمله قشنگتر وجود ندارد. ميآمدم سطر پايين آن را هم مشخص و برجسته ميكردم. تمام كتاب من زرد شده بود، چون همهاش شيرين بود. نامه امام علي عليه السلام به پسرشان امام حسن عليه السلام همهاش درس بود براي من. حكمتها هم همين طور بود و حس ميكردم كه تمام وجودم را گرفته است. خيلي برايم شيرين بود. دقيقاً وقتي نهج البلاغه تمام شد قرآن به من معرفي شد. (با لبخند ميگويد:) فقط خدا.
يكي از كارهايي كه خيلي دقت داشتم اين بود كه هيچ كس ديگر را به اين رابطه زيبا راه ندهم. وقتي حجاب را انتخاب كردم خيلي براي من سخت بود. اسماعيلم را ذبح كردم. در آمريكا وقتي اولين بار با حجاب شدم، همسرم از من دليل كارم را پرسيد. خيلي جدي به او گفتم: اين رابطه بين من و خداست، به شما هيچ ربطي ندارد، نه ميخواهم مرا تحسين كني، نه ميخواهم به من بگويي دوست داري يا نداري. باور كنيد به اين قرآن قسم ميخورم وقتي كسي از من تعريف ميكند من تمام وجودم مور مور ميشود. آنقدر كه از «نفس»ام ميترسم نميخواهم يك لحظه حس بكنم كه كسي دارد او را چاق ميكند. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم، تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا، سيماهم في وجوههم من اثر السجود...
نه، در همان اتفاق بود.
همانجا در سكوت بود. من كلماتي را كه از نوار پخش ميشد نميفهميدم. ناراحت بودم. ولي خدا را شكر كه تنبلي كردم از تپه برگردم بالا نوار را عوض كنم و نوار درست را بردارم. و اين بزرگترين رحمت خدا براي آغاز تحول در من بود.
بله خيلي. هر روز فكر ميكنم. هر روز دعا ميكنم. ولي همان اولين روزي كه حجاب را انتخاب كردم دعا كردم كه خدايا اگر يك روزي خواستي اين حجاب دو مرتبه از سر من برداشته شود آن روز را آخرين روز عمر من قرار بده كه ديگر اقلا با جهل از اين دنيا نروم. هر روز دعا ميكنم كه مرا ثابت قدم نگه دارد. نفس من 24ساعته در دستم است. قلادهاش را گرفتهام.
بله اين روزها دارم ميخوانم.
من در منزل تفسير نور، تفسير بانو امين و تفسير نمونه را دارم. دوست دارم الميزان را هم بفهمم ولي هيچ وقت نگرفتم چون ميدانم كلامش خيلي سخت است. در اين دوره جديد تفسير آقاي بهرامپور را كار ميكنم. تفسير ايشان را خيلي دوست دارم چون نظر همه تفسيرهاي ديگر را هم MENTION ميكند مثل تفسير فخر رازي را. نكتههايي كه فخر رازي داشته و نيز نظرات مفسران اهل سنت را هم ذكر ميكند بعد آناليز و تحليل ميكند كه خيلي براي من شيرين است. ولي بيشتر روي تفسير نمونه كار كردهام. وقتي آيهاي خيلي به قلبم نزديك ميشود و دلم آن را لمس ميكند، تفسير بانو امين را هم مطالعه ميكنم.
بله، حافظ خيلي از چيزهايي را كه قلب من لمس ميكند بيان ميكند.
بله. من نميدانم چه كسي يادم ميدهد ولي ميفهمم. تفسير كار راحتي نيست كه شما اصل مطلب را بگيريد. حالا حافظ و مولانا جاي خودش، ولي تفسير قرآن كه من به طور روزمره با آن سر و كار دارم كار راحتي نيست.
نخير، اصلا نميخواندم. من فارسي را خوب بلد نبودم. ميشناختم ولي اصلا هيچ وقت كتاب فارسي نميخواندم، چون من خيلي كوچك بودم كه از ايران رفتم.
تنها توصيه من اين است كه واقعا بيدار بشويم. من به قلبم اتكا ميكنم و ميدانم هميشه حقيقت را ميگويد. به من دروغ نگفته است. ميدانم دوره آخرالزمان است. من قشنگ سرعت را لمس ميكنم. لمس ميكنم ساعت را كه همين طور سپري ميشود، حتي حين قرآن خواندن. اصلا بركت ساعتها خيلي كم است. مواظب باشيم. بيدار باشيم. دنبالش برويم. به حرفهاي دلمان گوش بدهيم. اينها حجتهاي حقيقي است. خدا با تمام وجودش دارد همه را صدا ميكند. ممكن است ندانيم چه جور شروع بكنيم، ولي كساني هستند كه دارند خدمت ميكنند، مردم را دعوت ميكنند، بايد انقلابي حركت كرد. ديگر نميتونيم لاك پشت وار حركت كنيم. وقت نيست. ميدانيد چه ميخواهم بگويم؟ديگر وقتي نيست.
کيهان،26/6/85
قدرشناسي خود را بروز دهيد
يکي از دلايل رنجش در بيشتر ازدواج ها ( و بيشتر روابط خانوادگي) احساس فقدان قدرشناسي است. متأسفانه بسياري از ما به اين دليل که هر روز با اعضاي خانواده خود در ارتباط هستيم، فراموش کرده ايم قدرشناسي خود را به يکديگر نشان دهيم. ما قدر يکديگر را نمي دانيم! بچه ها با والدين و والدين با بچه هاي خود چنين رفتاري دارند. همسران هم که در عدم ابراز قدرشناسي نسبت به يکديگر معروف هستند.
بعضي از افراد والدين بسيار با محبتي دارند، که برخي شب ها و حتي آخر هفته ها، وقت و انرژي خود را صرف مواظبت از نوه هاي کوچک خود مي کنند. ولي هنوز ديده نشده براي تلاش به ياد ماندني آنها کوچکترين تشکري کنند. اين افراد معتقدند:«والدين ما بايد چنين کاري را بکنند. بالاخره آنها پدربزرگ ها و مادربزرگ هاي اين بچه ها هستند». فراموش کردن اين امر که هر کس نياز دارد مورد قدرشناسي قرار گيرد، آسان است، حتي اگر آن شخص پدربزرگ ها و مادربزرگ ها باشند. انجام اين کار، مهم و بسيار آسان است. وقتي فرد احساس کند مورد قدرشناسي قرار نگرفته است، تمايل به انجام ندادن کارها پيدا مي کند. فقدان قدرشناسي ،ازدواج ها، روابط ميان والدين و فرزندان، خواهران و برادران( و ساير روابط خانوادگي) را نابود کرده اند.
| يک پيشنهاد ساده : هر وقت فرصتي پيش آمد يا کوچکترين نشانه اي از مناسب بودن فرصت براي ابراز قدرشناسي يافتيد از بروز آن دريغ نکنيد. از صميم قلب بگوئيد"متشکرم". کارتهاي تشکر براي يکديگر بفرستيد و در حق کساني که لطفي در حق شما مي کنند، لطفي بکنيد. |
اواخر هفته گذشته، افتخار ذکر خيري را داشتم. عموي بزرگ همسرم که بسيار دوست داشتني بود چند روز پيش فوت کرد. جاي او براي همه خالي و سبز بود.
همين امروز من و همسرم يادداشت زيبايي از پسر و عروس او دريافت کرديم. در بخشي از اين يادداشت نوشته شده بود:" پدر، از همان دفعه اول که تو را ديده بود به تو علاقمند شد. او تو را شخصي خوب مي دانست و از تو به عنوان تنها فردي ياد مي کرد که پس از اولين سفر به پلاژ او در کنار درياچه، نامه تشکرآميزي براي او فرستادي". اين همان قدرت قدرشناسي است. او چيزي به اندازه يک تشکر را در تمام عمرش بخاطر داشت. البته علت آن مشخص است. زيرا تشکر در فرهنگ ما رنگ باخته است.
هنگاميکه احساس کنيد مورد قدرشناسي قرار گرفته ايد، شادمانه تر و بسيار آسانتر در دسترس قرار مي گيرد. اگر فرزندي داريد بگذاريد بداند که از او سپاسگزار هستيد. من و همسرم گاهي از فرزندانمان بخاطر اينکه قسمتي از خانواده ما هستند تشکر مي کنيم. حرف ما جدي است! مطمئن شويد که از همه(والدين، خواهر و برادر، فاميل و هر کس ديگر) تشکر کرده ايد. بگذاريد همه آنها بدانند شما چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد. از نتايج کار خود تعجب خواهيد کرد. هر کس(واقعاً هر کس) دوست دارد که احساس کند مورد تقدير و تشکر قرار گرفته است.
در خانواده هايي که قدرداني خود را بروز مي دهند و آنها که هميشه از لحاظ فيزيکي و عاطفي با هم هستند، رابطه اي مستقيم وجود دارد. نوجواناني که احساس مي کنند ارزشمند هستند بيشتر موردقدرداني قرار گرفته و در نتيجه بيشتر در دسترس بوده اند. آنها مي آموزند که قدر خود را بدانند. همسراني که از آنها تشکر شده است، شوهران خود را دوست دارند و آنها را تحسين مي کنند و شوهراني هم که از آنها قدرشناسي شده است، همسران خود را دوست دارند و آنان را تحسين مي نمايند. همين امر در مورد خواهر و برادر هم زماني که در يک خانه هستند و هم زماني که بزرگ شده و مستقل مي شوند، صادق است. بدون شک يکي از دلايل انسجام ما آن است که براي هم وقت مي گذاريم.
منبع:
از کاه کوه نسازيد – سهيلا رضوي سرخابي
صندوقچه ضبط خاطرات
چگونه يك حافظه ساخته مى شود؟
ملاقات هاى تازه حس كنجكاوى را برمى انگيزند. معمولاً ما شخصى را كه براى اولين بار ديده ايم به دقت زير نظر مى گيريم. قد، اندازه موهايش، تن صدايش و ... مورد توجه قرار مي گيرد . اين توجهات راهى را در هيپوكمپس مغز شما، (جايى در بخش جسمانى و موقتى مغز كه شبيه اسب آبى است) پيدا مى كند كه تمام اين اطلاعات خارجى را همزمان به حافظه شما منتقل مى كند. تمام خاطرات و افكار شما قبل از ثبت در مغز بايد از اين دروازه عبور كنند.
اما هيپوكمپس فقط بخش اول اين پروسه پيچيده يعنى جايگاه نگهدارى اطلاعات است. پس از اين كه يك حافظه ساخته شد، محتويات آن داخل قطعات توسط سنسورهاى گوناگون و مختلف جمع آورى مى شود كه از آن جا به قسمت هاى مختلف پخش مى شود. سپس وقتى شما به فردى فكر مى كنيد يا چهره او را مى بينيد، صدايش را مى شنويد و يا بوى عطر او را استشمام مى كنيد تمام آن قطعاتِ سنسورها با هم به كار افتاده و آن فرد را براى شما تصوير سازى مى كند.
چرا زمان تولد خود را به خاطر نمى آوريم؟
ممكن است تصور كنيد هيچ موضوعى به اندازه تولد نمى تواند مهم و شايد دردناك باشد. اما شما هيچ چيزى از آن در حافظه خود نداريد و شايد تنها چيزهايى را كه به خاطر بياوريد مربوط به سن 5 سالگى و يا بيشتر شود. اغلب افراد قبل از آن را به خاطر نمى آورند . چرا؟ يكى از تئورى ها در اين رابطه به چربى و پي غلاف عصب اشاره مى كند. اين پى روكش محافظ سلول هاى عصبى است كه به هدايت سيگنال ها در مغز كمك مى كند. قبل از سن 5 سالگى مقدار اين «پى» در مغز كودكان كم است. اين پى وجودش براى حافظه درازمدت بسيار ضرورى و مهم است.
تئورى ديگرى نيز مى گويد: وقتى ياد مى گيريم صحبت كنيم ديگر دسترسى به خاطرات دوران قبل از به حرف افتادن امكان پذير نيست، زيرا در آغاز به حرف افتادن روش تفكر افراد تغيير پيدا مى كند و يادآورى خاطرات گذشته غيرممكن مى شود.
خاطرات در كجا ذخيره مى شوند؟
بخش خاكسترى بهترين منطقه براى ذخيره است. برخلاف كامپيوترها كه همه اطلاعات آن در بخش هايى ويژه ذخيره مى شود، خاطرات در مغز انسان ها در نورون هاى زيادى توزيع مى شود. و اين بدين معناست كه يك نورون در عملكرد حافظه اثر نخواهد گذاشت.
نقش مخرب الكل
استفاده بيش از حد از مشروبات الكلى باعث اثر گذاشتن روى عملكرد هيپوكمپس در ساختن حافظه، باعث يك فراموشى موقتى مى شود، زيرا عملكرد هيپوكمپس براى مدتى متوقف مى شود (كه به اين حالت BLACKOUT يا فراموشى موقت گفته مى شود).
تستسترون چگونه به حافظه شما كمك مى كند؟
وجود تستسترون به اندازه ماهيچه ها براى ساختن حافظه و خاطرات ضرورى است. چنانچه تستسترون كلاً متوقف شود، كاهش چشمگيرى در ارتباط سن نورون ها ايجاد مى شود. تحقيقات نشان مى دهد مردانى كه دارويى براى توقف توليد تستسترون استفاده كردند در حافظه كلامى خيلى ضعيف تر از ديگر مردانى هستند كه دارو را استفاده نمى كنند.
چرا هيچوقت نحوه دوچرخه سوارى را فراموش نمى كنيم؟
وقتى كه كودكى ياد مى گيرد چگونه دوچرخه سوارى كند، دو دسته حافظه در مغز او ساخته مى شود. دسته اول حافظه صريح نام دارد كه چيزهايى از قبيل رنگ دوچرخه و شادى ناشى از دوچرخه سوارى در آن ثبت مى شود. دسته دوم حافظه مجازى نام دارد كه گاهى آن را "حافظه ماهيچه اى" نيز مى نامند. اين حافظه حركات مكانيكى بدن و حركات فيزيكى را كه براى راندن دوچرخه لازم است ثبت و نگهدارى مى كند.
چرا گاهى اوقات هيپونتيزم مؤثر واقع مى شود؟
اگر گاهى اوقات حادثه اى، نام چيزى يا صورت كسى را به خاطر نمى آوريد، اين بدين معنا نيست كه قسمتى از مغز شما درست كار نمى كند و يا هيپونتيزم فعال مى شود. بلكه بدين دليل است كه مغز ما در آستانه ساخت حافظه كل و كامل است و هيپونتيزم اين آستانه را كاهش مى دهد و باعث مى شود تا ناگهان چيزى را به خاطر بياوريم.
چرا برخى از خصوصيات كليدى را فراموش مى كنيم؟
به خاطر سپردن تمام جزئيات زندگى روزمره كار غيرممكنى است. بنابراين مغز ما اين فقدان را با ساخت حافظه عمومى به نام «اسكيما» (طرح، برنامه) جبران مى كند. مثلاً به جاى به خاطر سپردن تعداد سيب هايى كه تاكنون خورده ايد. مغز شما «اسكيمايى» از سيب خلق مى كند. سخت، قرمز و شيرين است. همين مسئله در مورد برخى از خصوصيات و شخصيت هاى كليدى در مغز شما اتفاق مى افتد.
چگونه حافظه خود را بازگردانيم؟
اغلب كمبود حافظه با بالا رفتن سن افراد، اتفاق مى افتد و شما اطلاعاتى مثل نام افراد را فراموش مى كنيد. يك راه مناسب براى مبارزه با اين حالت استفاده بيشتر از حس بينايى است. زيرا حس بينايى 60 درصد از مغز افراد را فرامى گيرد.
بنابراين چنانچه مى خواهيد نام فردى را به خاطر بياوريد، تصوير او را مجسم كنيد و آن را با قسمت هايى از ظاهرش ارتباط دهيد. اين كليدى است كه باعث مى شود تا ناگهان آن لغت و يا نام را به خاطر بياوريد.
نوشته كيت ريلى- ترجمه: هليا خرم
نقشه اي براي لذت بردن از زندگي
در مديريت بهره وري با توجه به منابعي كه در اختيار داريد با بهترين نحوه استفاده از آنها در صدد رفع نيازها و احتياجات بر مي آييد. در خانواده هم منابعي از قبيل زمان، فضا، تجهيزات و آدمهايي براي انجام كارها وجود دارد. طرح برنامه براي استفاده صحيح از اين منابع را «بهره وري خانواده» مي نامند. سرنوشت يك خانواده همان اندازه كه به قواعد، ارتباطات و نظام خانوادگي بستگي دارد، به نقشه هاي بهره وري نيز مربوط است. بهره وري از اين نظر مورد نياز است كه زندگي ديگران را بهبود بخشد. البته هر چه خانواده بزرگتر باشد، بهره وري آن نيز پيچيده تر مي شود.
براي حداكثر استفاده از آنچه هر كس دارد، ابتدا بايد دانست كه چه چيزهايي وجود دارد.
در اغلب موارد، بيشتر توانايي افراد خانواده _ به ويژه كودكان _ هدر مي رود، زيرا توانايي آنان هرگز واقعا كشف نشده است. اگر كودكان اجازه داشته باشند يا تشويق شوند كه در سنين كودكي با تمام قوا در اختيار خانواده قرار بگيرند، پدر و مادر هم كمتر به ستوه مي آيند.
يكي از بهترين پاداشها براي هر فرد انساني اين است كه سودمند و مفيد باشد. شما هرگز نمي فهميد كه فرزندتان تا چه حد مفيد است، مگر اينكه به او فرصت دهيد آنچه را كه قادر است به شما نشان دهد. هر فرد به (مهم بودن و به حساب آمدن) و همچنين احساس كمك كردن و مفيد بودن، نياز دارد. بچه اي كه بتواند خود را همانند فردي با ارزش و اهميت ببيند، اگر حس كند كه كسي به بعضي از كمكهاي او نيازمند است و اين كمكها صادقانه مورد توجه قرار مي گيرد و درباره اش به درستي داوري مي شود، مي تواند حس اهميت داشتن و با ارزش بودن را بدست آورد.
وقتي به آنچه كه بايد انجام شود واقف شويد، انتخاب بهترين فرد براي انجام كار، قدم بعدي و گاهي مشكلترين قدم است. بعضي خانواده ها فقط با فرمان پدر و مادر اداره مي شود. در برخي نيز پدر و مادر هيچگاه تصميم نمي گيرند و تصميم گيري هميشه با فرزندان است. بسياري از خانواده ها هميشه روش اقتدار را به كار مي برند و يا هميشه رأي گيري مي كنند و از اين قبيل هر روشي مناسب موقعيت خاصي است. آنچه مهم است اين است كه بهترين روش را كه مناسب آن موقعيت باشد، انتخاب كنيم. خانواده ها متوجه شدند كه در اوقات مختلف بايد از روشهاي مختلف استفاده كنند. خانواده هايي كه هميشه يك كار را به يك نفر ارجاع مي دهند، براي خود مشكل ايجاد مي كنند. تنوع در وظايف، مِي تواند به ميزان زيادي از يكنواختي خسته كننده كارهاي خانوادگي بكاهد. طرحهاي خوب هم مي تواند مدت دار باشد: مثلا يك هفته، يك سال، تا ساعت هشت امشب، تا وقتي پدر برگردد يا وقتي كه قد شما سه سانتيمتر بلند تر شود.
كارهاي سخت خانواده را مي توان با استفاده از راه هاي خلاق و شاد و متنوع به تفريح تبديل كرد. دقت كنيد از كسي كه كارهاي خسته كننده را بر عهده دارد نبايد متوقع باشيم كه به وقت انجام آنها شاد و خوشحال به نظر بيايد.
بعضي از خانواده ها آنقدر وقت خود را صرف مشاغل خانوادگي مي كنند كه ديگر وقتي براي لذت بردن از يكديگر برايشان باقي نمي ماند. وقتي چنين حالتي پيش مي آيد، افراد خانواده به غلط متقاعد مي شوند كه خانواده محلي است كه در آن ،بر دوش آنان باري سنگين گذاشته مي شود.
| اگر مشكل خانوادگي شما اين است كه كسب و كار مانع حظ بردن از يكديگر شده لازم است كه با دقت به اولويت و زمان بندي كارها بپردازيد. |
كارهاي خانوادگي را به دو گروه زماني «اول» و «دوم» تقسيم كنيد. مسلماً گروه اول اولويت دارند(اگر بيش از پنج موضوع در اين گروه قرار داشته باشد، تعدادش بيش از حد است). گروه دوم كار خوبي است كه اگر موقعيت اجازه دهد، مي توان آن را هم در برنامه قرار داد.
در خانواده شما چه مقدار وقت براي تماس فردي با اعضاي خانواده مانده است؟ چه مقدار از اين وقت، شادي آفرين است و لذت بيشتري توليد مي كند؟ هر گاه متوجه شديد كه بيشترين وقت شما به كسالت و يا برخوردهاي ناخوشايند مي گذرد، حتماً اشكالي در كار است. اين حالت موجب مي شود كه در افراد خانواده خود به چشم مزاحم بنگريد.
وقت خانوادگي را بايد به سه بخش تقسيم كرد:
1 - وقت شخصي: زماني براي هر فرد كه تنها باشد. هر كس احتياج دارد كه وقتي را به تنهايي بگذراند. يكي از فريادهاي اندوهگين اكثر افراد خانواده اين است كه براي خود وقت و فرصت اختصاصي مي خواهند. هر عضو خانواده احتياج دارد كه محل يا فضايي را متعلق به خود بداند و در آن از استيلاي ديگران آسوده باشد. بزرگ يا كوچك بودن فضا مهم نيست، فقط تعلق داشتن به او مطرح است.
احساس اين كه «من جايي براي خود دارم» بدين معني است كه من «به حساب مي آيم.»
2- وقت دو نفري: زماني براي بودن با هر يك از افراد ديگر: در اينجا اين سؤال مطرح است كه چگونه يك نفر مي تواند به ديگري مجال دهد كه او را بشناسد و چگونه هر يك از آنان با ديگري مشاركت و همراهي كند، به طوري كه هر دو سود ببرند؟
لازم نيست بر سر اين كه چه كسي حق دارد براي ديگران تكليف معين كند، نزاع كنيد. اين عقيده كه «تو بايد وضع خود را با وضع من مطابقت بدهي» براي دو طرف گران تمام مي شود.
اگر ما بخواهيم براي انجام كاري آنقدر صبر كنيم تا دو نفر احساسشان مانند يكديگر بشود، بايد هميشه صبر كنيم.
اگر از ديگران بپرسيم كه در چه وضعي هستند و به آنان نيز موقعيت خود را بگوييم و بعد به گفت وگو درباره واقعيت موجود بپردازيم، نتيجه بهتري به دست مي آيد.
3- وقت گروهي: زماني براي بودن با تمام اعضاي خانواده: براي فراهم آوردن چنين امكاني، اولين قدم اين است كه به اين نكته اهميت بدهيم و سپس راه هاي تحقق آن را بيابيم. اگر مسائل مربوط به كارهاي خانوادگي بدون حضور تمام افراد خانواده انجام شود، احتمال سوء تفاهم چندين برابر مي شود. مهم است كه همه اعضاي خانواده از جريانات مطلع باشند و به جاي ارتباط در گوشي كه امكان ساختن شايعه و سوءظن را فراهم مي كند، تماس مستقيم داشته باشيم و واقعيت ها را خود بيازماييم. در خانواده هاي آشفته كه ارتباط در گوشي بسيار متداول است راه را براي انواع تحريف هموار مي كند. اين نوع خانواده ها در يك خانه زندگي مي كنند اما خيلي تجربه واقعي با يكديگر ندارند و از حضور حقيقي يكديگر بي بهره اند و تصور زندگي خانوادگي بيشتر فريب است تا واقعيت.
البته داشتن وقت گروهي، ضمانتي براي بهبود كارهاي خانوادگي نيست. مهم آن است كه زماني را كه شما به عنوان يك گروه با هم هستيد، چه پيش مي آيد. آيا سكوت برقرار است؟ آيا از اين وقت براي آشناتر شدن با بقيه افراد خانواده استفاده مي كنيد؟ درباره چه صحبت مي كنيد؟ آيا زماني است كه خوب گوش مي كنيد تا شادي ها، شكست ها، رنج ها و صدمه ها عيان شود؟ آيا براي نقشه هاي جديد و حل بحران هاي كنوني از اين فرصت استفاده مي كنيد؟
گردهمايي خانواده در پايان روز فرصتي است تا آنچه را كه در دنياي خارج از خانه اتفاق افتاده با يكديگر در ميان بگذارند و با يكديگر تجديد رابطه كنند و يك برنامه كامل تفاهم و رفع اختلاف را برگزار كنند.
آشنا شدن با نحوه استفاده از وقت و زمان يكي از عوامل موثر در هر ارتباطي است. هيچ دو نفري كاملاً مثل هم از وقت استفاده نمي كنند. نحوه بهره گيري هر كس از زمان بستگي به آگاهي، دانش، انگيزه و علاقه او دارد. پيش بيني زمان براي اجراي تعهدات و دستورهاي برنامه امري اساسي است كه درك زمان بخش مهمي از پيش بيني زمان است. نگرش ما نسبت به زمان به مقدار زيادي بر كارآيي ما بر انجام كارها اثر مي گذارد. بي آن كه متوجه باشيم زمان، بر بسياري از افراد حكومت مي كند. متأسفانه بسياري از خانواده ها از كودكان مي خواهند، از زمان به نحو مفيدي استفاده كنند كه خود بزرگتر ها نمي توانند.
تمرين
1- در حال حاضر قادر به چه كاري هستيد؟
2- همه بنشينيد، يك فهرست از تمام كارهايي كه در خانواده شما بايد انجام شود تهيه كنيد.
3- آيا تمام كارهاي اساسي انجام نشده، يا شايد كارها بدانجام مي شود يا تعداد زيادي كار بر دوش يك فرد و تعداد كمي بر دوش ديگران گذاشته شده است؟ اگر هر يك از اين موارد صحت داشته باشد، شخصي در خانواده شما و يا ديگران مزاحم و مانع كارش شده اند.
4- چگونه تصميم مي گيريد كه چه كسي بايد يا مي تواند چه كاري انجام دهد و در چه زماني؟
5- كارهاي خانوادگي گروه «اول» شامل چند موضوع مي شود؟
6- دو روز را در نظر بگيريد: يك روز تعطيل آخر هفته و يك روز از روزهاي وسط هفته، چه مدت زماني را همه اعضاي خانواده در كنار هم هستيد؟
7- در پايان هر روز امكاناتي را كه براي اوقات شخصي، دو نفري و گروهي داشته ايد محاسبه كنيد.
8- درباره خود و ارتباطتان با زمان فكر كنيد. نگاهي به فهرست تقسيم وقت خود بيندازيد.
منبع:همشهري
لينک:
خود را رها ساز
دوستي مرا با اين پيشنهاد آرام بخش نجات داد. من به سختي درگير کار بودم، ماهيت شغلي ام نيز ايجاد مي کرد که به سفر بروم و در عين حال بطرز وحشتناکي از چندين پروژه خود عقب بودم. من اجازه دادم جدول برنامه هاي من از کنترل خارج شود و براي چند هفته حتي دقيقه اي وقت براي خودم نداشتم. حداقل يک هفته از تلفن هايي که بايد داشته باشم عقب بودم و چندين ملاقات اجتماعي خود را نيز از دست داده بودم و علاوه بر آن دو اتفاق مهم براي فرزندانم پيش آمده بود. من احساس آشفتگي مي کردم و ديگران هم از من عصباني بودند. دفتر کارم بي اندازه نامنظم بنظر مي رسيد و چون خيلي درگير کار بودم، ورزش نمي کردم و به همين جهت احساس مي کردم که از فرم خارج شده ام.
در همان زمان، دوستم( که خدا حفظش کند) گفت:" به خودت سخت نگير، خود را رها کن".
| او به من يادآوري کرد که قرار نيست کامل باشم و ممکن نيست همه چيز براي همه در هر زماني وجود داشته باشد. من کاملاً از تعادل خارج شده بودم و موقع اين بود که به خود برسم. |
نکته اي که دوستم خاطرنشان کرد ،براي بسياري از ما مهم است. اغلب ما تلاش مي کنيم تا هر کاري انجام بدهيم. سخت کار مي کنيم که منظم باشيم. بيشترين تلاش خود را مي کنيم که والدين، همسر،دوست خوب و هموطني علاقمند باشيم. تلاش مي کنيم ورزش را نيز به زور در اين برنامه شلوغ بگنجانيم و ماليات خود را هم بپردازيم .دائماً آشپزي مي کنيم، خانه را تميز مي کنيم، فرزندان خود را به گردش مي بريم و مراقب باغچه هستيم. برخي از ما نيز قدري از وقت خود را به مطالعه اختصاص مي دهيم.
گاهي سازمان دادن به همه اين امور بسيار دشوار مي شود. و حالا زماني است که خود را از زير بار فشارهاي شغلي و زندگي رها سازيد. بياد آوريد که مجبور نيستيد کامل باشيد و نبايد از خود انتظارات بالايي داشته باشيد. اگر مشغوليت شما زياد است و وقت تميز کردن خانه را نداريد، سعي کنيد انجام آنها را به تأخير بيندازيد. اگر سه نفر از دوستان در يک زمان تلفن کردند و از شما توقع تماس دارند و شما احساس خستگي يا آشفتگي مي کنيد، يکروز تماس با آنها را به تعويق بيندازيد يا با آنها تماس گرفته و صادقانه در مورد احساس خود صحبت نماييد و تلاش کنيد مکالمه را به تعويق بيندازيد. يا اگر گيج شده و قرار ملاقاتي را فراموش کرده ايد، بجاي سرزنش خود که چقدر احمق هستيد، سعي کنيد آن اشتباه را بعنوان علامتي در نظر بگيريد که احتمالاً به امور مختلف خارج از ظرفيت اداره خود مي پردازيد.
هنگامي که بسياري از ما تلاش مي کنيم کامل باشيم يا مانند انسان فوق العاده اي عمل کنيم، بهتر است که خود را از زير بار مشکلات رها سازيم. فقط بيادآوردن اين امر که مجبور نيستيد کامل باشيد بهترين راه براي آسوده شدن است و مقداري از فشارها را از شانه شما برمي دارد.
در مثال فوق، وقتي توانستم به خود استراحتي دهم، بنظرم رسيد زندگيم بسرعت جمع و جور شده است. بمحض آنکه آرام تر شدم، فرزندام و دوستانم نسبت به من دلسوزتر شده و زندگي شغلي من مطبوع تر گرديد. در زماني نسبتاً کوتاه زندگي من مجدداً عادي شد، در حقيقت خيلي بهتر از عادي شد. هنوز گاهي بايد اين مطلب را به خود يادآوري نمايم. و با به خاطرآوردن مجدد آن زيبايي اين پيام را نيز مجدداً کشف مي کنم : " خود را رها ساز "
منبع:
از کاه کوه نسازيد – ترجمه سهيلا رضوي سرخابي
مواظب باشيد : استرس هميشه در کمين شماست
- اولين كار، تلاش براي غلبه بر استرس است كه اين مسئله به عنوان راه حل مسئله شناخته شده است به اين معني كه استرس به وجود آمده را به عنوان يك مسئله در نظر بگيريد و به حل آن بپردازيد و سعي كنيد به طور فعالي اين مسئله را حل كنيد.
ـ دومين راه خودداري از غلبه بر استرس است. راه هاي زيادي براي غلبه به استرس وجود دارد. زماني كه شما تحت استرس و فشار زياد هستيد سعي کنيد علائم استرس را در خودتان شناسايي كنيد (چگونه استرس بر شما اثر مي گذارد و در آن حال چگونه فكر مي كنيد، آن را روي كاغذ بنويسيد). درد سر و نارا حتي هاي پشت سر هم، مشكلات بزرگي هستند. استرس هايي كه به مدت طولاني وجود دارند شما را از پا در مي آورند. همچنين موضوعات مختلفي در افراد استرس ايجاد مي كند.
تغييرات: سازگاري يا تغييرات، چه خوب و چه بد ممكن است استرس زا باشد. اين تغييرات ممكن است به صورت استرس ناشي از يك بيماري يا از دست دادن دوست نزديك يا شكست در امتحان باشد. تغيير دادن خانه و مدرسه ممكن است استرس زا باشد. پس در مورد اين تغييرات فكر كنيد. كدام بيشتر در شما استرس ايجاد مي كند؟
وقتي كه متوجه شـُديد كنترل استرس برايتان مشكل است، سعي كنيد موارد زير را به ترتيب انجام دهيد:
1 - درباره آن و اثرات استرس فكر كنيد و آن را بنويسيد. استرس باعث مي شود شما به سختي مسائل را به ياد آوريد و تمركز حواس پيدا نكنيد. براي غلبه بر اين معضل سعي كنيد از برنامه منظم استفاده كنيد.
2 - زماني براي برنامه ريزي قرار دهيد. استرس باعث مي شود برنامه ريزي و تصميم گيري مشكل شود. مثلاً وقتي كه زمان امتحان فرا مي رسد بايد براساس زمان بندي مطالعه كنيد.
3 - استراحت كنيد، استرس شما را خسته مي كند. براي صرف غذا تجديد نيرو و تمرينات ورزشي وقت بگذاريد.
4 - از خودتان مراقبت كنيد. استرس باعث مي شود شما نتوانيد در مقابل بيماري ها مقاومت كنيد در مقابل بيماري آسيب پذير مي شويد. ياد بگيريد بر اين مسئله غلبه كنيد قبل از اين كه استرس كاملاً شما را خسته و فرسوده كند.
5 - در خود آرامش ايجاد كنيد. استرس باعث مي شود شما فشار روحي يا فكري سنگيني را احساس كنيد. به اين مسئله توجه كنيد و فوراً آن را از زندگي تان حذف كنيد.
6 - مقاومت كنيد. استرس باعث مي شود از درگير شدن با مشكلات خودداري كنيد سعي كنيد با آنها روبرو شويد. بهترين كار آن است كه كارهاي مورد علاقه تان را انجام دهيد و يا سخت ترين كار را اول انجام دهيد.
نقش خنده در برطرف شدن فشار استرس
خنده بهترين درمان است. همه ما تجربه هاي فردي از مزاياي اين مسئله داريم. از لحاظ علمي مزاياي خنديدن عميق ثابت شده است از جمله آزاد شدن سرتونين (SEROTONIN) كه يك آرامش بخش طبيعي در بدن است. همچنين ترشح اندروفين ها (LENDROPHINS) كه باعث مي شود شما احساس خوبي داشته باشيد. خنديدن عميق (يا به اصطلاح عاميانه خنديدن از ته دل) به اين معني است كه شما بيشتر نفس عميق مي كشيد كه به آرامش شما كمك مي كند. استفاده بيشتر از اكسپژن باعث روحيه و نيرو بخشيدن مي شود حالت صورت شما در آن حال به مغزتان بازتاب مي شود و به شما مي گويد كه شما خوشحال هستيد، و آن ديد فرد را نسبت به موضوعات تغيير مي دهد و باعث مي شود جهان براي او كمتر جاي تهديد كننده و خطرناكي به نظر آيد.
منبع:
- بهداشت رواني : تاليف دكتر شاملو
اين تفکر درستي است که از والدين خود فرا گرفتم و به اين دليل قدرشناس ايشان هستم. در طول زندگي ام، اين فلسفه خانوادگي مانع از بزرگ شدن بسياري از بحث ها، عصبانيت ها و احساسات منفي شبانه اي مي شد که بي شک در صورت تداوم يافتن اثر آن تا روز بعد يا بيشتر ادامه مي يافت. پيروي از اين فلسفه گاهي نيز آنها را بطور کلي محو مي کرد. با وجود آن حقيقت که همه خانواده ها مشکلات خود را دارند و مطالبي نيز براي دعوا وجود دارد، هيچ چيز ارزش آنرا ندارد که با اوقات تلخي بخوابيد.
پيامد بکارگيري اين روش صرف نظر از اينکه چه اتفاقي مي افتد، چه کسي سرزنش مي شود يا افراد خانواده چقدر ممکن است عصباني شوند، ايجاد محدوديتي براي عصبانيت است. در واقع همه متفق القول هستند که پوزش و عذرخواهي کنند و آغازي مجدد داشته باشند. بي ترديد اعمال اين محدوديت هنگام خواب است.
| با اعمال اين سياست کلي که هيچکس عصباني و دلخور به رختخواب نرود، درمي يابيد که عشق و بخشش هيچگاه از شما دور نيستند. اين امر شما را ياري مي کند که قدري کوتاه بيابيد و اولين نفر براي رفتن به سوي ديگران و بازکردن صحبت و در آغوش گرفتن آنها باشيد. |
قلب خود را بگشاييد. وقتي تصميم بگيريد که هيچگاه با اوقات تلخي آماده خواب نشويد، بي ضرر بودن رفتار خود و اعضاي خانواده را مشاهده مي نماييد. بدين ترتيب کانال هاي ارتباطي را باز گذاشته و به ياد خواهيد داشت که افراد يک خانواده هستيد و عليرغم تمام مشکلات و عدم توافق ها باز هم به يکديگر عشق مي ورزيد، به يکديگر احتياج داريد و براي هم ارزش بسياري قائل هستيد. اين طرز تفکر که عصباني و دلخور به رختخواب رفتن هيچ خوب نيست يک روش تنظيم مجدد دروني است که خانواده را از استرس، دشمني و تنفر حفظ مي کند.
شايد بهتر باشد که اهميت چنين سياستي را در غيابش بشناسيد. بدون وجود سياست هاي خانوادگي نظير اين، بحث ها و عصبانيت ها پايان ندارند، هيچکس حد و مرز و قوانيني را ايجاد نمي کند که خانواده، شما را از عصبانيت هاي مداوم و غير ضروري حفظ کند. بدون وجود چنين روشي، اعضاي خانواده عصباني مي مانند و اين حالت خود را توجيه مي کنند.
اين موضوع تضمين مي کند که 99% مواقع صبح روز بعد با عشقي در قلب خود و اين نگرش که" امروز روز جديدي است" از خواب بيدار شويد. اين روش را امتحان کنيد. مطمئناً انجام آن کار آساني نيست و احتمالاً همواره 100% از آن نتيجه نمي گيريد، اما به هرحال ارزش تلاش را دارد.
بخاطر بسپاريد که زندگي کوتاه است. هيچ چيز آنقدر مهم نيست که روز شما را خراب کند و يا هنگام خواب عصباني و دلخور باشيد. خواب خوشي داشته باشيد.
منيع:
از کاه کوه نسازيد – ترجمه: سهيلا رضوي سرخابي
يکي از دوستان من در واکنش به گفتگويي که در باره بي عدالتيهاي زندگي داشتيم از من پرسيد "چه کسي گفته است که زندگي عادلانه خواهد بود، يا حتي منظور از زندگي اين بوده که عادلانه باشد؟" پرسش خوبي بود. اين پرسش مرا به ياد چيزي انداخت که در جواني آموخته بودم: زندگي عادلانه نيست. زندگي ناخوشايند است، اما کاملاً حقيقي است. از قضا شناخت اين حقيقت که مستي را از سر مي برد مي تواند بينشي بسيار رهايي بخش باشد.
يکي از اشتباهاتي که بسياري از ما مرتکب مي شويم اين است که براي خودمان و يا براي ديگران تاسف مي خوريم و مي انديشيم که زندگي بايد عادلانه باشد و يا اين که روزي عادلانه خواهد شد. زندگي عادلانه نيست و نخواهد هم شد. هنگامي که اين اشتباه را مرتکب مي شويم ،ميل داريم زمان زيادي را صرف غوطه ور شدن در زندگي و يا شکوه از ناملايمات آن کنيم. ما با ديگران همدردي مي کنيم و در باره بي عدالتيهاي زندگي بحث مي کنيم. ما شکوه مي کنيم که "زندگي عادلانه نيست" و نمي فهميم که شايد هرگز قصد آن نبوده است که عادلانه باشد.
يکي از چيزهاي زيبا در پذيرش اين حقيقت که زندگي عادلانه نيست اين است که ما را از تاسف خوردن باز مي دارد و ترغيب مي کند با آنچه که داريم، نهايت تلاش خود را بکنيم.
مي دانيم که اين "وظيفه زندگي" نيست که همه چيز را کامل کند، بلکه چالش خود ماست. تسليم اين حقيقت شدن ما را از تاسف خوردن براي ديگران هم باز مي دارد زيرا به يادمان مي اندازد که به هر کسي با دستي متفاوت رسيدگي مي شود و هر کس توانها و چالشهاي منحصر به فردي دارد. اين بينش به من کمک کرده است تا به مشکل تربيت دو فرزند خود، به تصميمات سخت در اين باره که به چه کسي مي توانم کمک کنم و به چه کسي نمي توانم و نيز به تلاشهاي شخصي خودم در آن دوراني که احساس کرده ام قرباني شده و يا با من رفتار غير عادلانه شده و دوباره در مسير قرار مي دهد.
اين حقيقت که زندگي عادلانه نيست بدين معني نيست که ما نبايد براي بهبود زندگي خودمان يا به طور کلي براي بهبود جهان آنچه را که در توان داريم به کار نبريم. بعکس، بدين معني است که بايد تلاش کنيم. هنگامي که درک نمي کنيم يا نمي پذيريم که زندگي عادلانه نيست، ميل داريم که براي ديگران و براي خودمان احساس ترحم کنيم. البته ترحم يک احساس خود- شکني است که کاري براي کسي نمي کند جز آن که همه را وادار کند احساسي بدتر از احساس کنوني داشته باشند. در هر حال، وقتي که درک مي کنيم زندگي عادلانه نيست، براي ديگران و براي خودمان احساس همدردي مي کنيم و همدردي احساسي قلبي است که مهرورزي را به کسي منتقل مي کند که او را تحت ثاثير قرار مي دهد. بار ديگر که به بي عدالتيهاي جهان مي انديشيد، بکوشيد اين حقيقت اساسي محض را به ياد خود آوريد. ممکن است از اين که اين حقيقت مي تواند توجه شما را از خود ترحمي منحرف کند و به سوي اقدام مفيد جلب کند شگفت زده شويد.
منبع :
از کاه کوه نسازيد - ترجمه : سهيلا موسوي رضوي